گاهی احساس ...

قطعه گم شده

 

قطعه یی را گم کرده بود و دل آزرده بود.

پس عزم جست و جو کرد ، برای یافتن قسمت گم شده اش.

و همانطور که می غلتید و پیش می رفت

آوازی این چنین می خواند:

گم شده ام را می جویم

گم شده ام را می جویم

به هر جا سر می کشم تا گم شده ام را بیابم.

گاه از شدت گرمای آفتاب می پخت

اما بعد باران خنک می بارید.

و گاه از سرمای برف یخ می زد

اما آفتاب مهربان سر می رسید و گرمی اش را به او می بخشید.

و از آنجا که یک قطعه اش گمشده بود نمی توانست تند و پرشتاب بغلتد.

برای همین می ایستاد تا با کرمی، گپی بزند.

یا گلی را بو کند.

و گاه از کنار خاله سوسکه می گذشت و گاه خاله سوسکه از کنار او می گذشت.

و این بهترین لحظه های زندگی اش بود.

و همین طور رفت و رفت ، از فراز اقیانوسها آوازخوانان:

" در جستجوی قطعه گم شده ام هستم. "

از فراز خشکی ها و دریاها آوازخوانان:

" زانوهایم را قوت بخش و بال هایم را قدرت،

در جستجوی قطعه گم شده ام هستم. "

گذشت از میان باتلاق ها و بیشه ها

از فراز کوهساران

و از دامنه کوهستان ها

تا این که یک روز،

"خدای بزرگ! این جا رو باش"

آوازخوانان:

" یافتم قطعه گم شده ام را

یافتم قطعه گم شده ام را

زانوهایم پرتوان، بالهایم پرکشان

یافتم قطعه گم... "

آن وقت قطعه پیدا شده گفت:

"یک کمی صبر کن

قبل از آن که خستگی را از زانوانت بیرون کنی و بالهایت را قوت بخشی

من کجا و قطعه گم شده تو کجا

من قطعه گم شده هیچ کس نیستم

و تازه اگر هم قطعه گم شده کسی باشم

فکر نمی کنم قطعه گم شده تو باشم!"

غمگین و آزرده گفت: "آه

می بخشید که مزاحم شما شدم."

و غلت زنان به راه افتاد.

قطعه دیگر یافت

اما آن قطعه بسیار کوچک بود.

و این قطعه دیگر خیلی خیلی بزرگ بود.

آن سومی یک کمی تیز بود.

و چهارمی زیادی چهارگوش بود.

یک بار خیال کرد

پیدا کرده است

قطعه ای را که دنبالش می گشت

اما درست و حسابی جا نیفتاد.

و آن را به کناری انداخت.

بار دیگر که با قطعه ای برخورد کرد

و او خود به خود شکست

/ 24 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فــــــــــــــانوس

كجا مي رود اين فانوس،؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ناراحت] [سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال]

جاودانه

سلام خوبیند مطلبت عالی بود انشاله لحظات خوبی روسپری کنید با یه شعر از سهراب به روزم و منتظر قدوم سبزتون دوست داشتی به منم سر بزن

ღ♥ღ(¯`•.¸ شهتاب¸.•´¯)ღ♥ღ

فرانک لوباخ در اثر عالی خود بنام " دعا عظیم ترین قدرت در دنیا " ، به روش جالبی اشاره دارد : او عنوان می کند وقتی در خیابان قدم می زنیم، به همه ی کسانی که از کنار ما می گذرند" دعا برسانیم" . وی این روش را " نور افکنی " نام گذاشته است. او عابران را با دعا بمباران می کند و پیام عشق و دوستی به ایشان می رساند. می گوید گاهی افرادی که آنان را دعا می کند بر می گردند و به او لبخند می زنند.آنها ارتعاشات دعا را ، مثل جریان برقی که از سیم عبور می کند، دریافت می کنند. ما هزاران دستگاه فرستنده داریم. وقتی از طریق دعا این ایستگاهها را بکار می انداریم، امکان دارد نیروی شگرفی در کسی که در حقش دعا شده و همچنین میان افراد بوجود آید. می توانیم با دعا قدرتی را به شخص برسانیم که هم نقش فرستنده و هم نقش گیرنده دارد.وقتی شما دیگران را دعا می کنید در واقع نگرش مثبتی نسبت به انان نشان می دهید و رابطه تان را به سطح بالاتری سوق می دهید. وقتی شما حسن نیت و بهترین روی خود را به کسی نشان می دهید، او هم بهترین روی خود را به شما نشان می دهد و در برخورد این بهترینهاست که تفاهم و دوستی توسعه می یابد.

عطیه

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ساشا

دوست عزیز من کتاب قطعه ی گمشده ی شل سیلور استاینو دارم اما شما بعد از تموم شدن داستان اصلی چیز هایی رو بهش اضافه کردین و باز هم به اسم همون نویسنده پستش کردین. حتی اگر کتابامون ترجمه های متفاوتی هم داشته باشن قسمت آخر نوشته ی شما نه با سبک شل سیلور استاین هماهنگه نه با موضوع حکیمانه ای که می خواسته برسونه! شاید کار درست تری باشه که داستان اصلی رو از نوشته های خودتون به صورت مشخصی متمایز کنید مثلا با گذاشتن یکی از این دو داستان در پرانتز و تغییر رنگ متن و البته باید در آخر متنی که متعلق به خودتونه بنویسید که این قسمت مال شماست نه شل سیلور استاین! چون کار شما خواسته یا ناخواسته دست بردن در اثر یک نویسنده ی بزرگ و تغییر اون به نوشته ی دلخواه شماست و البته باید بدونید به غیر از نقض حق اثر ( که تنها و تنها مربوط به نویسنده ی هر اثری میشه) "یک دنیا آدم" عاشق سبک نوشته ها و نقاشی های شل سیلور استاین هستن و این کار یه توهین هم حساب میشه البته در دنیای ادبیات و نویسندگی و همینطور بین کتاب خوان هایی که برای نسخه ی اصل هر چیز احترامی قائل هستن!